من یک مادر شاغلم (۱)، آیا زندگی حرفه‌ای من به کودکم آسیب می‌زند؟

کودک و تلویزیون: نتایج یک پژوهش درباره تاثیر کارتون باب اسفنجی بر قدرت یادگیری کودکان
شهریور ۶, ۱۳۹۶
صبا
من یک مادر شاغلم (۲)، دغدغه‌ها و مسائل روزمره: در عمل چه باید کرد؟
مهر ۱۷, ۱۳۹۶

 

بخش اول از سری مباحث من یک مادر شاغلم

السا

السا

در فرهنگ امروز بیشتر جوامع، حتی در جوامع مدرن، فشارهای زیادی وجود دارد که تاکید دارند جایگاه مادری فقط در کنار کودک معنا دارد. حداقل مادری از این منظر یعنی شبانه روز در کنار کودک بودن، کنار گهواره نوزاد شب را به صبح رساندن و در سال‌های مدرسه خانه ماندن برای آماده کردن صبحانه و ناهار و عصرانه و رسیدگی به تکالیف او. در کل مادر در این تعریف، یعنی کسی که فقط در خدمت فرزند است.

با این تعریف غالب، در صحبت‌های زنانی که شاغلند، خیلی اوقات نوعی احساس عذاب وجدان دیده می‌شود. حتی اگر این عذاب وجدان تا حدی مخفی باشد و به صورت آشکار بیان نشود. از طرفی، مادران خانه‌دار نیز لزوما از موقعیت خود کاملا راضی نیستند. به‌خصوص در شرایطی که امروز خیلی از آنها تحصیلات دانشگاهی دارند و بنا بر شرایطشان به خانه‌داری مشغولند.

خیلی از مادرانی که شاغلند می‌گویند:

«زندگی من با کار و بچه، همیشه با استرس همراه است. وقتی کار می‌کنم، خیلی وقت‌ها احساس عذاب وجدان دارم که کنار فرزندم نیستم. فکر می‌کنم نکند او این کمبود را حس کند و در آینده‌اش تاثیر بگذارد. نکند من به خاطر شغلم، وظیفه مادری‌ام را به خوبی انجام ندهم. همیشه فکر می‌کنم در نبود من کودکم چه می‌کند. گاهی استرس و نگرانی این را دارم که مثلا امروز کارم کمی بیشتر طول کشیده و کودکم یک ساعت بیشتر در مهد مانده است. همیشه خودم را با تصویر مادر ایده‌آلی مقایسه می‌کنم که می‌توانستم باشم و نیستم! خیلی‌ها به طریقی به من می‌گویند بچه گناه دارد. هیچ کس جای مادر را نمی‌گیرد! بچه نیاز به مادرش دارد. آیا واقعا کار کردن تو در این وضعیت ضروری است؟
من می‌دانم شاید تنها مادر شاغلی نیستم که بارها و بارها به استعفا و ترک شغلم فکر کردم!»

بسیاری از مادرانی که خانه‌دارند، می‌گویند:

«من احساس خوبی ندارم که در خانه نشسته‌ام. احساس می‌کنم هویت خودم را از دست داده‌ام. احساس می‌کنم توانایی‌هایم را از دست داده‌ام.»

سوال این است: واقعا زندگی حرفه‌ای و شغلی مادران چه تاثیراتی روی سلامت، رشد و آینده فرزندانشان دارد؟ در مقیاس اجتماعی، وضعیت روحی و جسمی مادران شاغل از مادران خانه‌دار بهتر است یا بدتر؟ در مورد خانواده چطور؟ اشتغال مادران چه تاثیری روی فضای خانوادگی دارد؟ آیا احساس عذاب وجدان و فشاری که از سوی اطرافیان بابت شغل و زندگی حرفه‌ای به مادران وارد می‌شود، قابل توجیه و منطقی است؟

 

پرنیا

پرنیا

آن-ماری فیلیوزا (روانکاو فرانسوی)، به همراه دخترش ایزابل فیلیوزا (روان درمانگر)، در کتابی با عنوان «مامان، من نمی‌خوام تو کار کنی» (Maman, je veux pas que tu travailles !) نتایج تحقیقات خود در این باره را منتشر کرده‌اند. تا به حال از نوشته‌های ایزابل فیلیوزا بحث‌های زیادی را در رستاک مطرح کرده‌ایم. فیلیوزا که بیشتر در حوزه تخصصی کودکان کار می‌کند، از موافقان بنام «روش تربیت مثبت» است. اگر بحث‌های ما را دنبال کرده باشید، به خاطر دارید که مدافعان روش تربیت مثبت، معتقدند که مسئولیت‌های تصمیم‌گیری تا جای ممکن به خود کودک واگذار شود. تنبیه و اجبار حذف شود و به کودکان اجازه داده شود، با تجربه خود عواقب کارها را ببینند و مسیرشان را پیدا کنند.

حال شاید برای شما هم جالب باشد که ببینید این متخصص روان‌درمانگر کودک با گرایش روش تربیت مثبت، درباره شغل مادران چه نظری دارد و تحقیقاتی که به همراه مادرش در این زمینه انجام داده، چه نتایجی داشته‌اند.

نویسندگان این کتاب با ذکر نمونه‌های زیادی از مصاحبه‌هایی که با مادران در سنین مختلف انجام داده‌اند، پیش از هر چیز تاکید دارند که برای اکثریت بسیار بالای مادران امروز، چه شاغل و چه غیر شاغل، کار خانگی و رسیدگی به شوهر و فرزندان مساله‌ای بسیار مهم است و می‌توان گفت که سهم بسیار بالایی را در دغدغه‌های فکری و میزان احساس خستگی‌شان دارد. درواقع، با وجود همه شادی و احساس‌های مثبت و خوبی که کودک برای مادر به همراه دارد، نباید از میزان انرژی ای که از او می‌طلبد غافل شد. انرژی‌ای که خواه ناخواه خستگی به همراه دارد. آمارها نشان می‌دهند در کشور فیلیوزا، فرانسه، ۸۹٪ از مادرانی که یک فرزند دارند کار می‌کنند. ۸۵٪ مادران با دو فرزند و همین‌طور ۶۶٪ مادران صاحب سه فرزند و یا بیشتر شاغلند[*]. در چنین شرایطی و با این آمار بالای اشتغال، بیشتر مادران تصور نمی‌کنند که جایگاه آنها صرفا به عنوان فردی برای خدمت‌رسانی به خانواده تعریف شده است؛ اما با این وجود همچنان تفکرات کلیشه‌ای در این جامعه دیده می‌شود که خیلی اوقات همین کلیشه‌ها هستند که بیش از کار و کودک، مادران را دچار دغدغه‌های فکری و روحی می‌کنند.

نویسندگان این کتاب در فصل دوم، بسیاری از باورهای کلیشه‌ای را مورد بررسی قرار داده‌اند و در پاسخ به آنها، واقعیاتی را با تکیه به یافته‌های پژوهش‌های علمی ذکر کرده‌اند. از آنجا که به نظر می‌رسد بسیاری از این باورها با قوت بسیار بالایی در جامعه امروز ما هم وجود دارند، خلاصه‌ای از این فصل کتاب را ترجمه کرده‌ایم تا شاید پاسخ‌گوی دغدغه‌های بسیاری از مادران و خانواده‌های ایرانی نیز باشند.

نکته مهم اینکه در این ترجمه عناوین دقیق، رفرانس‌ها و استدلال‌های برخی از پژوهش‌ها ذکر نشده و فقط به بیان نتیجه اکتفا شده است. در صورت تمایل به داشتن اطلاعات بیشتر در مورد هر یک از این تحقیقات، برای ما پیام بگذارید تا آن بخش را با دقت بیشتری ترجمه کنیم.

 

رادمهر

رادمهر

کلیشه‌:

مادری که کار می‌کند، نمی‌تواند به درستی و آن‌طور که باید به کودکش رسیدگی کند.

 

واقعیت:

بله! مشکل است. به‌خصوص که در بیشتر مواقع در صورت اشتغال، ساعت شغلی به انتخاب فرد نیست و همه اینها نیاز به برنامه‌ریزی بیشتر و صد البته حمایت اجتماعی دارد. جامعه باید برای زنان شرایطی را فراهم کند که کودکانشان در ساعت‌هایی که آنها به زندگی حرفه‌ای خود اشتغال دارند، فضای مناسبی داشته باشند.

 

کلیشه:

بچه کوچک فقط در کنار مادرش آرامش می‌یابد. او نیاز دارد که تمام وقتش را با مادر بگذراند تا رشد مناسبی داشته باشد.

 

واقعیت:

در واقع کودک برای اینکه آرامش یابد و احساس امنیت کند، نیاز به وجود یک فرد بزرگسال آشنا در کنار خود دارد. این فرد قطعا می‌تواند مادر باشد ولی به همان اندازه پدر یا هر فرد دیگری که کودک به او عادت داشته باشد، قادر خواهد بود به خوبی این نقش را ایفا کند.

فراموش نکنیم مادری که در خانه هست هم تمام مدت نمی‌تواند کودکش را ناز و نوازش کند. حتما زمان زیادی را به کارهای دیگر می‌پردازد. از کار خانه گرفته تا کارهای دیگر. فراموش نکنیم که این بسیار ساده‌ انگارانه است که فکر کنیم یا انتظار داشته باشیم که مادری که در خانه کنار فرزندش هست، تمام وقتش را به رسیدگی به کودک یا بازی با او بگذراند.

در این مورد شاید لازم باشد به آماری اشاره کنیم: ریسک وقوع حوادث خطرناک برای کودکان در خانه بسیار بالاتر از محیط‌های جمعی مخصوص کودکان است. ۷۲٪ کودکانی که پیش از یک سالگی به دلیل بروز حادثه به اورژانس مراجعه می‌کنند، در خانه دچار این حادثه شده‌اند. بین یک سالگی و چهار سالگی آمار حوادث خانگی برای کودکان به ۵۷٪ می‌رسد، در حالی که تنها ۴٪ چنین حوادثی در مهد کودک‌ها یا مدارس اتفاق می‌افتند.

 

ماهان

ماهان

کلیشه:

کودکانی که بخشی از روز را کنار پرستار یا در مهد می‌گذرانند، از کمبود محبت مادر و دیگر نزدیکان رنج می‌برند‌ و این کمبود تاثیرات منفی در رشد آنها و پاسخگویی به نیازهایشان دارد. کسی که مادر کودک نیست، هرگز نمی‌تواند آنطور که باید برای او انرژی بگذارد، بنابراین طبیعی است که چنین کودکی از نظر روحی و روانی و در روند رشد خود دچار آسیب‌هایی خواهد شد.

 

واقعیت:

گذراندن زمانی از روز در مهد و یا در کنار یک پرستار برای کودک نوپا فضای متفاوتی را فراهم می‌کند که می‌تواند هوشیاری او را بیشتر و بیشتر تحریک کند. اگر کیفیت این فضا مناسب باشد، عاملی بسیار مثبت در رشد کودک محسوب می‌شود و سبب می‌شود که او از حضور افراد بیشتر و در واقع منابع بیشتری برای یادگیری و تقویت ذهن و جسمش برخوردار شود. البته همه اینها به شرط آنکه محیط و فردی از کودک نگهداری می‌کند دارای قابلیت‌های لازم باشد. فراموش نکنیم مادری که در خانه در کنار کودکش مانده زمان بسیار کمتری را برای بازی کردن، کتاب خواندن، شعر خواندن و غیره برای کودک می‌گذارد، به نسبت مربی مهد کودک که تنها کار و وظیفه‌اش این است. بچه‌هایی که ساعتی در روز را در محیط‌های جمعی می‌گذرانند، تعداد افراد بیشتری می‌بینند، صداهای بیشتری می‌شنوند و با تکاپوی بیشتری مواجهند. طبیعی است که اگر بودن در این محیط به آنها تحمیل شود، اگر در سنین خیلی کم اتفاق بیفتد و یا شروع آن به صورت ناگهانی باشد، این خطر وجود دارد که کودک از لحاظ عاطفی آسیب ببیند. ولی همواره روش‌های صحیحی برای طی روند انتقال پذیری وجود دارد.

 

کلیشه:

بچه‌هایی که مهد می‌روند دائما مریض هستند.

 

واقعیت:

این واقعیت وجود دارد که کودکانی که در محیط‌های جمعی هستند بیشتر در معرض ویروس‌ها قرار دارند و بیماری‌های ویروسی به خصوص در ماه‌ها و سال‌های اولیه ورود آنها به این محیط‌ها بالاتر است اما به تدریج سیستم ایمنی بدن کودکان ایمن می‌شود و جالب آنکه باز هم بنا بر آمار، به طور کلی کودکانی که مادران شاغل دارند، از سلامت عمومی بالاتری برخوردارند.

 

آیدا

آیدا

کلیشه:

کار بیرون از خانه مادران را فرسوده می‌کند.

 

واقعیت:

بنابر یافته‌های آماری، زنانی که کار می‌کنند عموما از وضعیت سلامت بهتری نسبت به زنان خانه‌دار برخوردارند و مشخصا مادران شاغل کمتر از مادران خانه‌دار دچار اضطراب‌های مزمن و مسائل روحی هستند.

 

کلیشه:

کودکانی که مادران شاغل دارند، معمولا از سطح تحصیلی پایین‌تری برخوردارند، چون کسی در خانه نیست که به تکالیف آنها رسیدگی کند.

 

واقعیت:

فرزندان مادران شاغل عموما در تحصیل موفق‌ترند. تحقیقات نتایجی کاملا خلاف این کلیشه‌ها نشان می‌دهند. بخصوص در مورد دختران. فرزندانی که مادرانی شاغل دارند در گروه‌های سنی مختلف از سطح تحصیلی بالاتری برخوردارند و بیشتر احتمال دارد که مدارج عالی تحصیلی را طی کنند؛ حتی اگر مادران کمتر فرصت داشته باشند که به تکالیف آنها رسیدگی کنند؛ و اصلا شاید که دلیل اصلی همین است! از سوی دیگر، به نظر می‌رسد که برای این بچه‌ها کار و شغل بخشی از زندگی بزرگسالان تعریف می‌شود، چه زن و چه مرد! بنابراین برای داشتن موقعیت شغلی بهتر در خود واجب می‌بینند که برای تحصیل بیشتر تلاش کنند.

 

عرفان و امیراحمد

عرفان و امیراحمد

کلیشه:

فرزند مادر شاغل اعتماد به نفس کمتری دارد.

 

واقعیت:

کودکی که دائما در کنار مادرش نیست، نیاز به استقلال بیشتری حس می‌کند. او این نیاز را احساس می‌کند که در خیلی از مواقع خود به تکاپو بیافتد. کودکانی که در تمام ساعات روز در کنار مادرش به سر می‌برند، این شانس را دارند که کمتر به دنبال کشف و خلاقیت باشند. البته در تمام موارد، قطعا حرف در مورد بچه‌هایی است که از نظر خانوادگی دچار ناامنی خاصی نیستند و در نبود مادر، در محیط مناسبی به سر می‌برند.

منبع:

Anne-Marie Filliozat et Isabelle Filliozat, « Maman, je ne veux pas que tu travailles ! » : Concilier vie familiale et vie professionnelle sans culpabiliser (Paris: Dervy, 2009).

بحث مهم بررسی وضعیت اشتغال مادران و تاثیر آن بر کودک، را در مطالب بعدی این سایت پیگیری خواهیم کرد، اما فعلا در ادامه همین مطلب، نظرات موافق و مخالف دوستان ما (در جمع مادران رستاکی) را بخوانید. شما در این باره چطور فکر می‌کنید؟

 

گفت و گو و تبادل نظر:

آستیاژ

مرسی بابت ترجمه و طرح این بحث مهم. بله همینه. ولی فقط خانم ها و در کل مادرها نیستن که باید این رو بدونند. مردها در جامعه ما هم باید طوری تربیت بشن و جوری براشون روشنگری بشه که بدونن با کار کردن زن این اتفاقات نمیفته! تو خیلی از خانواده ها تا مشکلی پیش میاد، مرد میخواد یه جوری ربطش بده به شاغل بودن همسرش، حتی اگه واقعا ربطی نداشته باشه. چرا؟

چون هر چی که دور و برش میشنوه در راستای همینه که؛ زن مساویه با خانه داری و تفکرات مرد سالارانه ای که پشتشه. اون روشنفکری هم که میگه این نیست صداش به جایی نمیرسه. نمیگم تمام خانم‌ها میتونن به نحو احسن هم به کارای خونشون برسن و هم کار بیرون. معلومه سخته. حالا یکی میاد میگه مگه قراره زن تمام کارهای خونه رو انجام بده؟

آره برای زن یک وظیفه هست، اونم کار خونه و اینو اکثریت میگن. چون اینجوری براشون تعریف شده. کار بیرون برای زن هیچ وقت تو اولویت نبوده برای همین براش کاری نمیشه کرد.

 

آراد

آراد

سارا

به نظر من در وهله اول خانم‌ها و مادرها باید در این مورد آگاه‌تر باشند. چون اونها از چند طرف آسیب می‌بینند. هم حرف دیگران رو می‌شنوند هم خودشون به خاطر این باورهای کلیشه‌ای عذاب وجدان گاه شدیدی رو تحمل می‌کنند که این مخربه واقعا. ولی خب در کل، یک جریان همه جانبه ست. هم بحث مردها هست که در نقش شوهر و پدر چه می کنند و هم بحث جامعه هست که چقدر شرایط مناسبی رو برای نگهداری کودکان در نبود مادر فراهم می‌کنه.

این بحث‌ها و آمارها و تحقیق‌ها خب همه در فرانسه بود. متاسفانه تحقیقات جامعی خیلی در ایران در این زمینه وجود نداره اما خیلی چیزها توش مشترکه. و اینکه نباید فکر کرد که خب حتما در فرانسه مهدها و شرایط نگهداری دیگه زمین تا آسمون با ایران فرق داره و به همین خاطر، مادر فرانسوی می‌تونه با خیال راحت بچه‌ش رو بذاره مهد ولی مادر ایرانی نمی‌تونه!

این هم به نظرم یک باور کلیشه‌ای هست خودش. تجربه من از مادر بودن در فرانسه بهم به عینه نشون داده که دولت تلاش بسیار بیشتری می‌کنه برای نگهداری از کودکان در نبود مادر و این به عنوان وظیفه‌ای تعریف شده که همه روش اتفاق نظر دارند. این بسیار بسیار مساله مهمی هست. اما در کل، در ایران هم مهدها و جاهای خوبی برای مراقبت از بچه‌ها هست. زیاد هم هست. من تو این مدت، هر چی بررسی کردم، به نظرم می‌رسه بخش زیادی از نگرانی‌هایی که وجود داره ناشی از وجود یک فضای عدم اعتماد هست؛ یعنی خانواده‌ها اعتماد نمی‌کنند. فکر می‌کنند مربی مهد با بچه چه کار می‌کنه؟ تا اونها پاشون رو بیرون میذارند چه اتفاقی می‌افته؟ تو غذاشون لابد آشغال می‌ریزند. بهداشت حتما وضعش خیلی خرابه و …

در صورتی که واقعا وضع مهدها در ایران به این خرابی هم که بعضی‌ها فکر می‌کنند نیست. خیلی از این بی اعتمادی‌ها ناشی از همین کلیشه‌هایی هست که رواج داره و تو مطلب بالا هم گفته شده. چه در فرانسه، چه در ایران و چه در خیلی جوامع دیگه.

 

شقایق (مامان امیر حسین)

در مورد بحث کار کردن، مامان من کار می کرد و من تاجایی که یادم میاد زیاد مشکلی نداشتم ولی برادرم همیشه از کار کردن مادرم دلخور بود. ولی الان اصلا چون کار نمی‌کنم، احساس سرخوردگی یا عدم رضایت ندارم و خوشحالم که همیشه پیش بچه‌م هستم.

به نظرم هم به روحیه بچه بستگی داره هم مادر؛ مثلا من اگه خسته باشم، فوق العاده بداخلاق میشم متاسفانه و مطمئنم اگه سر کار برم بچه‌ام و حتی زندگیم آسیب می بینه!

 

رهام

رهام

آستیاژ

بله من خودم زیاد شنیدم از دوست‌هایی که مادرشون شاغل بود و آرزو داشتن از مدرسه خونه میرن غذای گرم و تازه جلوشون باشه، وقتی میخوان سفر برن نگران نباشن که نکنه مرخصی که به مادر و پدرشون میدن جوردر نیاد و سفر نرن و…

ولی اینا رو خود پدر مادر دارند می‌بینند. حالا یکی هی بگه تا خود طرف نخواد چیزی عوض میشه؟ هیچکس نمی‌تونه کسی رو مجبور به کاری کنه تا خودش نخواد. کسی نمی‌تونه دیگران رو مجبور به خونه نشستن یا اشتغال بکنه و این خود فرده که تصمیم گیرنده ست.

 

هستی

این حرف درسته ولی بدین معنا نیست که این حرفها فایده نداره. چون با بیان این بحثها اولویت‌ها تو ذهن آدم بالا پایین میشه و تصمیم‌گیری‌هاش هم بر اساس اولویت‌هاش تغییر می‌کنه. من خودم مثلا ممکنه فکر کنم یازده سال درس دانشگاه خوندم، مگه میشه الان کار نکنم؟ حیف نیست بشینم خونه بچه داری کنم و … اما اگه تمام روزم به امور خونه و نگهداری بچه م سپری بشه اصلا حس نمیکنم وقتم تلف شده یا خونه نشین شدم چون اولویتم بوده. و اینکه میگن خانم کار نکنه و وظیفه مرده که درآمد کسب کنه، به نظر من به نفع خانم‌هاست و اصلا به معنای مرد سالاری نیست!

 

بهار

هستی جون چرا من اینو مصداق کامل مردسالاری میدونم. بحثش خیلی طولانیه. ولی خیلی کلی بخوام بگم اینکه زن رو از فضای اجتماعی دور کنیم با این تعبیر که «شما بشین تو خونه، دستور بده» در واقع ظاهرش اینه که به زن احترام گذاشتیم، اما این قضیه شروع کاملیه برای سلطه مردانه. وقتی از جامعه دور شد، از سیاست دور شد، حرفه ای بلد نبود، استقلال مالی نداشت، استقلال فکری نداشت، اون وقته که معنی جامعه مردسالار مشخص میشه.

 

هستی

آخه مسئله اینه که شاغل نبودن به هیچ وجه موجب دور شدن از سیاست و نداشتن استقلال فکری نیست. من پیرامونم به وفور می‌بینم افراد شاغلی که اصلا سر از سیاست و مسائل اجتماعی در نمیارن و بالعکس خانم‌های خانه داری که بسیار خوش‌فکر و آگاهند. استقلال مالی هم اتفاقا تو جامعه ما شده دردسر و خودش یکی از عوامل افزایش آمار طلاقه.

دستورات اسلام اگه واقعا رعایت بشه، خانم هم قطعا اندوخته ای داره برای کارهای دلخواهش حتی اگه کار نکنه. به نظر من همه این مسائل برابری و مرد سالاری و… تفکر غربیه و از همون جا شروع شد که سرمایه‌دارها خواستند نیروی ارزان‌تر بگیرند برای منافعشان. دیدند راهش اینه!

 

نفس

نفس

بهار

هستی جان منم نگفتم که شاغل بودن لزوما خوش فکری میاره و قطعا مثال فراوان هست از خانم‌های خانه داری که خوش فکرند و شاغل‌هایی که سر از هیچی در نمیارند. اما گفتم شغل یکی از مهم‌ترین راه‌های حضور در جامعه هست. در این زمینه باید آمار رو نگاه کرد. نه مثال‌های نقض دور و برمون.

مثل اینه که بگیم تحصیلات به رشد فکری و آگاهی بیشتر کمک می‌کنه. قطعا هزاران مثال هست از آدم‌های تحصیل کرده‌ای که از نظر ما چیزی حالیشون نیست و آدم‌های با سواد آکادمیک کمتر که از نظر ما «روشنفکرترند» اما این مثال‌ها، حرف کلی‌ای که می‌گیم تحصیلات بالاتر به رشد فکری و آگاهی بیشتر کمک می‌کنه رو نقض نمی‌کنه!

در همین راستای برابری زن و مرد که میگین غربیه اصلا، خوشبختانه که غرب یا شرق هر چی بوده کمک کرده و جامعه تو فضای سنتی قدیمش (که خیلی‌ها متاسفانه و به اشتباه به دین ربطش میدن) نمونده. چه بسا، خیلی سال نیست که خیلی‌ها با مدرسه رفتن دخترها و کمی بعدتر با دانشگاه رفتنشون و کلا هر نوع حضورشون در جامعه مخالف بودند. استدلال چی بود؟ همین استدلالی که امروز یک عده برای استقلال مالی زنها میارن!

اون موقع هم می‌گفتن دختر درس بخونه که چی؟ چشم و گوشش باز میشه دیگه حرف شوهرش رو نمی‌خونه!

امروز چی میگن؟ میگن اصلا این بحث استقلال مالی در جامعه ما متاسفانه باعث بالا رفتن طلاق شده وگرنه زن امروز هم باید مثل زن‌های قدیم بلد باشه یه پولی زیر فرش قایم کنه و مستقل شه!

در ضمن همین امروز هم باز با همین استدلال عده‌ای حمایت می‌کنند از سهمیه جنسیتی در دانشگاه‌ها که راه ورود دخترها کم کنند و جا رو بدن به پسرها! چون برابری غربیه!

یک نکته دیگه اینکه اگر روزی در غرب انگیزه‌های سرمایه دارها بود برای ورود زنها به عرصه کار به عنوان نیروی ارزان قیمت و از آنجا این مساله شروع شد، خوشبختانه امروز خیلی قضیه تفاوت کرده. در همین غرب، زنها و مردها آنقدر مبارزه کردند که هر چند هنوز به نقطه ایده آل نرسیدند ولی زمین تا آسمون پیشرفت کردند نسبت به گذشته در حقوق برابر زن و مرد در شغل.

 

ویانا

ویانا

هستی

بحث من دقیقا همینه که برابری که غرب مطرح کرده اصلا درست نیست چون اصلا ماهیت مرد و زن متفاوته و برابری به معنای عدالت نیست! اسلام میگه مساوات. این فرق می‌کنه با برابری. این یعنی با هر کس متناسب با روحیاتش برخورد بشه اون وقت این میشه عدالت.

کسی مخالف تحصیل و شاغل بودن نیست؛ اما مشاغل در شأن یک خانم که با روحیات زنانه‌اش سازگار باشه و در عین حال فضایی که یک خانم صبح تا عصر قراره اونجا سپری کنه مناسب باشه. الان خیلی از بچه ها طعم محبت مادر رو نمی‌چشند و همین مشکلات تربیتی را رقم می‌زنه و این بچه‌ها قراره وارد جامعه بشن در آینده. اتفاقا دلیل اینکه ما بچه‌ها یا شاید نه پدر و مادرهای ما خیلی بهتر از ما و بچه های نسل‌های بعد هستند، همین کمرنگ شدن حضور اعضای خانواده در کنار هم و تغییر ماهیت زندگی هاست.

من با این حرف سهمیه جنسیتی هم موافقم. شاید شما چون ایران نیستی ببینی و عمق فاجعه را نتونی درک کنی. الان آمار دختران مجرد سه برابر پسرانه. اکثرا هم تحصیل‌کرده. شاید ظاهر این حرف به ضرر خانم‌ها باشه اما در حقیقت به نفعشونه چون اگر مرد تحصیل نکنه و شغل هم نداشته باشه، نمی‌تونه تشکیل خانواده بده.

 

بهار

هستی جان یادمون باشه که در مورد مشاغل متناسب با شأن زنانه، یک روزی هیچ شغلی مناسب شان زنانه نبود. اصلا بیرون رفتن زن از خونه مناسب شأنش نبود. خیلی‌ها جنگیدند و مبارزه کردند برای اینکه زنی بتونه معلم بشه. خیلی‌ها خون دل خوردند برای اینکه زنی پرستار یا پزشک بشه. مدیر بشه و … وقتی به اینجاها رسید، دیدند خیلی از زن‌هایی که معلم و پزشک و مدیر هم هستند، نه تنها شأنشون دچار مشکل نشده بلکه منزلت اجتماعی خودشون رو پیدا کردند. بچه‌هاشون هم لزوما بدتر از بچه‌های دیگه نشدن و کمبود عاطفی پیدا نکردند. گرچه هنوز به این طبل کوبیده میشه! ولی آیا واقعا بچه خانوم دکتر یا خانوم معلمه بیشتر از بچه های خانم‌های خانه دار مشکل داره؟ حداقل آمار و مطلب کارشناسی بالا که این رو تایید نمی‌کنه.

قطعا لازم نیست تاکید کنم که منظور من اینه که بچه مادرهای خانه دار مشکل دارن. به هیچ وجه! آنقدر عوامل مختلف و پیچیده‌ای دست اندر کاره در روحیه بچه ها که خیلی ساده انگارانه‌ست بگیم چون مادرش شاغل بود یا چون مادرش خانه‌دار بود … اما امروز در جامعه میگن خیلی خب، اگه معلم باشی در شأنت هست. حالا البته باز هم بنشینی خونه بهتره ها! ولی خب دیگه … اما بعضا اگر مهندس باشی، نه نه نه! در شأنت نیست! چی در شأن خانمها نیست؟ کدوم شغل؟ مهندس معدن با روحیات خانوم سازگار نیست؟ خب اون رو که اصلا خیلی وقته اجازه ورود دخترها رو بهش نمیدن.

در مورد این عدالتی که میگی با برابری متفاوته. بله درسته. زن و مرد متفاوتند. من هم قبول دارم؛ اما اون عدالتی رو قبول می‌کنم که به زن اجازه انتخاب بده و بعد در شغلی که براش در نظر گرفت، مثلا مادر شدنش رو در نظر بگیره.

زنی که کار می‌کنه، به واسطه بارداری و بچه‌داری باید بتونه از مزایای خاص خودش برخوردار باشه ولی بهش کمک بشه که با وجود اینها جایگاه شغلی و اجتماعیش هم به خطر نیفته. این مزایا یکیش اینه که شرایط نگهداری بچه‌ها مناسب باشه. اگه من بگم خیالم راحته از اینکه بچم مهده و بسیار هم خوشحالم، همه میگن خب بله! مهدهای اونجا فرق می‌کنه!

حالا تو این بحث منم میگم بله! در جایی که من زندگی می‌کنم، همون زنها و مردهای غربی مبارزه کردند و جنگیدند برای اینکه برای حضور زن در اجتماع شرایط مناسبی فراهم بشه که حداقل خیالش از نظر فرزندش راحت باشه! ما هم در ایران دنبال همین عدالتیم.

من ایران نیستم. ولی از اوضاع خبر دارم و تمام آمارهایی که در مورد طلاق و غیره میگی، به همراه کلی تحقیق اجتماعی دیگه تو همون ایران انجام شده و از زوایای مختلف مسائل رو بررسی کردند. به همین راحتی نمیشه با یه داده ای مثل آمار طلاق یا تعداد دختران مجرد مسائل جامعه ایران رو تحلیل و تفسیر کرد و بعد هم براش حکم صادر کرد که راه حل اینه که ورود دخترها را به دانشگاه کم کنید. خونه نشینشون کنید. دیدن و بررسی مسائل اجتماعی به این شکل، بسیار ساده انگارانه ست.

 

متین

متین

هستی

دقیقا اختلاف ما در همین قسمته!

شما میگی در حدی که جایگاه شغلی زن خدشه‌دار نشه، از مزایای خاص بچه داری بهره‌مند بشه یعنی اولویت حول شغله. من میگم اولویت همون مادر بودنه و این شغله که باید به نحوی انتخاب بشه که مادر بودن خدشه‌دار نشه. خب اینم به سادگی میسر نیست. من به شخصه کاملا حس میکنم روزی که دانشگاهم و میام خونه، خیلی خسته ام و زیاد انرژی ندارم دیگه برای بازی و امثالهم. خیلی هنر کنم یه شام درست کنم. الان به خاطر همین طرز فکر، خیلی از خانم‌ها بعد از ازدواج به بچه‌دار شدن فکر نمی‌کنند، چون کارشون خدشه دار میشه!

خیلی‌ها به قول خودشون همون یکی را هم به خاطر حرف اطرافیان میارن و دیگه نمیخوان! خب معلومه اون بچه چطور بزرگ میشه، به خاطر همین نگرش و چقدر تفاوت داره با کسی که با برنامه‌ریزی و عشق و هدف بچه آورده.

ببین اصلا بحث خونه نشین شدن نیست. ما با همین الفاظ به زن القا می‌کنیم، اگه کار نکنی، اسمش خونه نشینیه. احساس می‌کنه عمرش داره هدر میره، مفید نیست و…

در حالی که من میگم اون خانمی که تو خونه داره تلاش میکنه برای گرم نگه داشتن کانون خانواده و تربیت فرزندش خیلی کارش ارزش داره و در درجه اول این خودشه که باید برای این کارش قدر و منزلت قائل بشه و این احساس رو نداشته باشه که عمرش داره تلف میشه و باید بدونه ترجیح داره به کسی که اولویت های زندگیش رو فدای شغل و کار و شان اجتماعی و امثال این حرفها میکنه.

 

بهار

هستی جان چند تا بحث هست اینجا که من فکر می‌کنم با هم قاطی شده و لازمه حداقل تو بحث خودم توضیح بدم.

۱. من نگفتم و معتقد نیستم کسی که شاغل نیست عمرش رو تلف می‌کنه. نزدیک به ۷۰ درصد زنان جامعه ایران امروز شغلی ندارند. نمیشه گفت که این ۷۰ درصد دارن عمرشون رو تلف می‌کنند.

۲. شاغل بودن به معنی این نیست که اولویت حول شغله و نه مادر بودن! کی همچین حرفی زده و کی می‌تونه اصلا اولویت‌ها رو برای آدمها تعیین کنه؟

۳. (که بسیار مهمه) شاغل بودن به معنی ضربه زدن به بچه، ایجاد خلل در تربیتش و عاطفه ش نیست! مادری که بچه‌ش رو چند ساعت در روز مهد مناسب میذاره و به فعالیت‌های شغلی و اجتماعیش می‌رسه، لزوما به واسطه این امر در حق بچه‌ش ظلم و بدی نمی‌کنه و براش کم نمی‌ذاره. کما اینکه مادری که ۲۴ ساعت خونه هست هم لزوما به واسطه خونه بودنش برای بچه‌ش بهترین‌ها رو فراهم نکرده. اینها همه امور نسبی هستند. فکر می‌کنم سر این موضوع با هم موافق باشیم لااقل. بهترین مادرها می‌تونن شاغل یا خانه‌دار باشند و نمونه‌هایی از هر دو حالت در ایران و همه جوامع وجود داره.

۴. اینکه خیلی از خانم‌ها و البته آقایون به یک بچه بیشتر فکر نمی‌کنن لزوما ربطی به شاغل بودن نداره. خیلی وقتها حتی مادرهای خانه دار فشار بیشتری روشون هست و همین می‌تونه باعث بشه که یک بچه بیشتر نخوان. اینکه چه مسائلی در جامعه امروز ایران مادرانگی و البته پدرانگی رو آنقدر سخت کرده، جای بحث فراوان داره ولی این یکی رو حداقل از مثالهای دوستای خودمون تو همین گروه و جاهای دیگه می‌بینیم که لزوما مرتبط به شاغل بودن نیست!

اما حرفی که من می‌زنم در مورد «حق» هست: حق مادران! اتفاقا به واسطه مادر بودنشون! این حق زنه و حق مادره که حداقل حق انتخاب داشته باشه برای شاغل بودنش. این حق انتخاب صرفا به این معنی نیست که بله، خب حق انتخاب که دارند، برن شاغل بشن!

نخیر! این حق یعنی شرایط براش فراهم باشه، خیلی خیلی خیلی بیشتر از این چیزی که الان هست. این شرایطش یکیش امکان نگهداری مناسب از کودکش در زمانی‌ست که اون به فعالیت شغلیش می‌پردازه.

این اصلا به معنی اولویت دادن شغل به مادری نیست. چرا مباحث رو با هم قاطی کنیم؟ می‌گیم اگر زنی خواست در این جامعه شغلی داشته باشه، باید شرایطی باشه که از بچه‌ش به خوبی نگهداری بشه. و این وظیفه دولته. این حقیه که دولت در هر جامعه‌ای به گردن شهروندانش داره، چه مرد و چه زن! چون وقتی شرایط مناسبی برای نگهداری از یک کودک فراهم نباشه، لزوما زن نیست که ضرر می‌بینه. در خیلی از خانواده‌ها این مساله به ضرر مرد و بچه هم تموم میشه.

دولت وظیفه داره به این مساله به درستی رسیدگی کنه. نهادهای مناسب براش تعبیه کنه و اون وقت انتخاب اولویت‌ها رو بذاره به عهده افراد. ببینه خانوم دلش می‌خواد تو خونه بشینه و از بچه‌داریش لذت ببره (که خیلی هم خوبه) یا درس هم بخونه یا کار هم بکنه و …

نه اینکه برعکس، دولت به جای اینکه به وظیفه خودش عمل کنه (که چیزی که بالا گفتم فقط یک مثال از جمله وظایف دولت بود)، دائما ایدئولوژی ارائه بده که بله اولویت زنان در فلان است و نه در بهمان! و به واسطه همین ایدئولوژی‌های خودش سنگ بندازه جلوی پای مردم.

برگردم به جایی که بحث ازش شروع شد.

یکی از همین سنگ اندازی‌ها اینه که افردای مثلا جناب استاد، جناب کارشناس‌هایی که فیلم‌هاشون در شبکه‌های اجتماعی پخش شده، میان میگن اصلا زنها که کار می‌کنن خیلی جاها جای مردها رو می‌گیرند! اصلا خیلی کارها مناسب شان زنان نیست! بعد هم دیدیم چه اتفاقی می‌افته. اگر هیشکی نباشه که بگه شما به چه حقی همچین حرفی می‌زنی؟ و هیشکی جلوش نایسته، پس فردا (چه بسا خیلی جاها همین امروز) همین ایده تبدیل به قانون می‌شه. بسیاری مشاغل به صورت سیستماتیک سهمیه بندی جنسیتی می‌شن و مردها در اولویت قرار می‌گیرند. اون وقت اون زنی که خیلی وقت‌ها برای خیلی چیزها جنگیده باز با یه سد جدید جلوی پاش روبرو میشه. همچین چیزی عملا هست دیگه!

کم نیستند زن‌هایی که تو خانواده باید مبارزه کنن برای اینکه توانایی‌هاشون رو نشون بدن. برای اینکه از خونه بیرون بیان، درس بخونن، کار کنن. تو جامعه که می‌رسند تازه اول راهه: سهمیه بندی جنسیتی برای تحصیل. سهمیه بندی جنسیتی برای کار. کی گفته زنی که از همه این سدها گذشته که به اینجا رسیده، امروز کمتر از مردی که کنارش برای آزمون استخدامی نشسته، صلاحیت داره؟

اینه که میگیم جامعه مردسالاری! البته باز هم این یکی از دهها مورده!

 

بنیتا

بنیتا

آستیاژ

من میگم هیچ کسی حق نداره چیزی رو به کسی دیکته کنه، اینکه زن نره سرکار چون فلان و فلان و … درست نیست. الان خداروشکر همه از شعور کافی برخوردارند. پس میدونند دارن چیکار میکنن.

مثلا همین آمار طلاق، خب اگه زنی زندگیش رو دوست داشته باشه و واقعا کارش به این زندگی داره آسیب می‌زنه، خودش که داره می‌بینه پس خودشه که باید انتخاب کنه. اگه زندگیشم براش مهم نباشه که نره سر کار و بشینه خونه هم چیزی درست نمیشه.

اما در مود کم کاری تو جامعه مشکل اصلی همینه دقیقا این چیزی نیست که مردم بخوان درستش کنند. به جای اینکه کاری کنند که طرف نره یا نتونه بره سرکار باید یه راهی پیدا کن واسه کمک بهش. بعضی شرکتا تو محیطشون مهد دارن. مادر می‌تونه بعد از مرخصی زایمان بچه رو ببره اونجا تا ۵-۶ سالگی. هم خاطرش جمعه و هم میتونه بیشتر بهش سر بزنه. لازم هم نیست صبح بخاطر بچه یه ساعت زودتر پاشه با هم میرن و میان و مزایای دیگه.

 

ئسرین

خوب یک سوال؛ مگه هر کس درس میخونه به خاطر اینه که یه زمانی سر کار بره؟ منظورم اینه هر کس میخواد در آینده بره سر کار درس بخونه؟ من درسم رو ادامه میدم نه به دلیل اینکه یک زمان شاغل بشم بلکه با این دید که در همه مسائل اجتماعی باشم. از لحاظ علمی از جامعه عقب نباشم. اینکه روز به روز داره علم پیشرفت میکنه. می‌رسه روزی که بچه من وقتی ۴ سال مدرسه بره به اندازه لیسانس من بفهمه. پس به نظرم من هم باید جلو برم.

 

سارا

نه! خب خیلی ها هم می‌تونن درس بخونن سر کار نرن! بعد هم البته تفسیر میشه که خب داریم هزینه می‌کنیم، پس بهتره کسایی بیان استفاده کنن که میخوان کار کنن. پس بهتره سهمیه مردان اضافه بشه … کاری به این چیزها ندارم. انتخاب‌های آدمها زیاده و اتفاقا بحث اینه که آدمها امکان انتخاب داشته باشند.

 

ئسرین

نظر منم اینه که رزق و روزی هر کس دست خداست. حالا میخواد دولت و حکومت و نهادهای مسئول هیچ کمکی نکنند. به نظر اینها همه وسیله هستند برای روزی حلال و این وسیله هم خدا جلو پای آدم میذاره. چه بسا که من از وقتی که سر کار نمی‌رم درآمد شوهرم خداروشکر خیلی بیشتر از قبل شده و خیلی از این وضع راضیم. روزی که تصمیم گرفتم به خاطر امیراحمد سر کار نرم، مونده بودیم با کلی قسط و خرج و …ولی باز هم توکل کردم به خدا. نشستم خونه و بچه داری و خونه داری و همسر داری. الحمدلله به دو هفته نکشید که وضع اقتصادی همسر و جایگاه شغلیش بهتر از قبل شد در صورتی که اصلا انتظار نداشتیم.

 

مرجان

من در وهله اول امیدوارم برای همه مثل شما جور بشه. هر دیدگاهی تفاسیرش مختلفه. ولی این دیدگاه حداقل در یک تفسیر می‌تونه به اینجا ختم بشه که خب پس اصلا درس هم کمتر بخونیم … لازم نیست این همه درس. برای جهاد همسرداری آیا لازم ما دکترای مهندسی داشته باشیم؟

این تفسیر اگه در حد شخصی باقی می‌موند اشکالی نداشت؛ اما وقتی تبدیل به مساله اجتماعی و سیاسی شد و به سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاهها تبدیل شد، اونجاست که داد من یکی در میاد که ای بابا … یوهو … ما هم اینجاییم والا … واسه خودتون بریدید و دوختید و تفسیر کردید و قانون کردید و …

 

هانا

هانا

ئسرین

من این توسعه رزق تو زندگیم مدیون خوندن سوره واقعه هر شب هستم. پیشنهاد میکنم دوستان امتحان کنید. بعدم از این خوشحالم که به جای من یک آقا الان اومده سر کار که ۳ نفر تحت تکفل داره. البته فکر می‌کنم تو ایران که باز اصول خانواده‌ها بیشتر سر جاشه. بیشتر به این موضوع که شغل برای آقایون فراهم‌تر باشه تا خانم‌ها توجه میکنند.

در ضمن از این خوشحالم که بشینم تو خونه و درس و امیرحمد و … تا اینکه برم سر کار و خسته و خودم فرسوده کنم. از اون طرف هم همسر بیشتر به وظیفه تامین مایحتاج تلاش میکنه.

 

هستی

در تایید حرف ئسرین که نباید فکر کنم این همه درس خوندم حتما باید کار کنم، ولی از طرفی هم به خاطر این همه هزینه‌ای که صرفم شده باز خودم رومسئول میدونم. برای همین میگم باید اولویت بندی کرد. اصلا نیازی نیست من چیزی بگم همه بچه‌های شاغل همین گروه قطعا تجربه کردند تفاوت روزهای کاری و تعطیل را. اصلا اگه غیر این باشه عجیبه! چون زن لطیفه. واقعا نمی‌تونه از پس هر دو مسئولیت‌های بیرون و خونه بربیاد. فرسوده میشه. با روحیاتش سازگار نیست.

اون شغلی هم که نه تنها اون خستگی را ایجاد نمی‌کنه، بلکه انرژی و شادابی هم ایجاد می‌کند، دقیقا همون ایده آلیه که غیر ممکن نیست اصلا ولی کم پیش میاد. مثلا من فکر میکنم اگه ما طی هفته کلاس ورزشی، زبان یا حالا هر موضوع مورد علاقه مون و بریم شادابی و انرژی ایجاد می‌کنه پس باید براش وقت بزاریم و برنامه ریزی کنیم. من نوعی هم از درس خوندن به هیچ وجه ناراضی نیستم اما شاید اگه به عقب برمیگشتم رشته‌ای را انتخاب میکردم که واقعا نیاز به خانم دارند. مثل بعضی رشته‌های تخصصی پزشکی.

 

پینگو

خوب این چه ارتباطی به زن و مرد بودن و جنس لطیف داره؟ طبعا هر انسانی روز تعطیلش با روز کاریش فرق می‌کنه. معلومه همه راحت‌ترند بشینن خونه و لم بدن و به ورزش و تفریحشون برسن. ولی باید دید که اگه این ادامه پیدا کنه، چه اتفاقی میوفته. بحث یه روز دو روز تعطیل تو هفته نیستا. جدای از اینکه جامعه فلج میشه و محروم از نیروی کار نصف افرادش، خود این افراد هم خسته میشن از این شرایط. شما خانوم‌های شاغل گروهمون رو مثال زدی. منم همین کار رو می‌کنم. من مطمئنم حالا با همه کم و کاستی‌هایی که تو جامعه هست و شرایطی که باید برای خانم‌ها فراهم بشه و نشده که اون به کنار، همین خانم‌های شاغل، یکیش هم خودم، اگه خسته میشن میرن سر کار، بشینن خونه هم از خونه نشستن خسته میشن. البته اگه سر کار رفتن انتخاب خودشون بوده باشه، نه به خاطر جبر و شرایطشون و نیاز مالی صرف. شاید این طرز فکر که زیاد هم شیوع داره به خاطر اینه که برای ما زندگی رضایت‌مندانه و لذت بردن از زندگی اینجوری تعریف شده که لم بدیم تو خونه و پامونو بندازیم رو پامون و بذاریم مردها کار کنند چون وظیفه‌ی اونهاست ولی خیلی‌ها خیلی جاهای دنیا لزوما تعریفشون از زندگی رضایتمندانه این نیست. بلکه چیزهایی که براشون ارزشه خیلی فراتر از اینهاست. گذشته از اون، کی میگه همه کار خونه با خانمه که بعد بگیم خانم فرسوده میشه؟ قطعا همون همکاری و مشارکت آقایون که دوستان گفتن تو این موارد باید باشه. که اینم یه بخش بزرگیش فرهنگیه که باید به مرور درست بشه و طرز فکرهای مردسالارانه دور ریخته بشه.

 

سالی

سالی

بهار

به هر حال بحثی داشتیم برای خودمون! خوبه که حرفهای همدیگه رو شنیدیم. چون گاهی هر کدوممون آنقدر تو دنیای خودمون و اطرافیانمون غرق هستیم که نمی‌دونیم چه حرف‌ها و استدلال‌ها و منطق‌های دیگه‌ای هم در جامعه وجود داره!

هنوز هم از دو زاویه کاملا خاص حرف زدیم، نه زن‌های کارگر و کارمندی رو در نظر گرفتیم که برای بیست هزار تومن مجبورند چه کارهایی بکنند و نه شرایط خیلی‌های دیگه رو … خلاصه‌ اینکه یک جورهایی همه مون نفسمون از جای گرم بلند میشه و از حال خیلی‌ها خبر نداریم که بفهمیم فرسوده شدن یعنی چی اصلا!

 

 

 

 سرشماری سال ۲۰۰۴-۲۰۰۷ در فرانسه[*]

2 دیدگاه ها

  1. فرزانه گفت:

    من سالها درس خوندم و تلاش کردم جامعه برای من هزینه کرده اگه من از دانش خودم استفاده ایی نکنم پس پدر و مادر و جامعه علمی کشور راهشون را اشتباه رفتن و هزینه ایی که صرف هدایت و تحصیل من کردن هدر رفته.من هم باید این آموزش را به فرزندم بدهم که اجتماع نیاز به ادمهای فرهیخته داره حتی اگر ان شخص یک مادر باشد.با سپاس

  2. ناشناس گفت:

    ممنونم از مطالب سایتتون.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *