من یک مادر شاغلم (۲)، دغدغه‌ها و مسائل روزمره: در عمل چه باید کرد؟

السا
من یک مادر شاغلم (۱)، آیا زندگی حرفه‌ای من به کودکم آسیب می‌زند؟
مهر ۳, ۱۳۹۶
علی
گاهی در مقابل کودکم از کوره در می‌روم
آبان ۱, ۱۳۹۶

بخش اول سری مطالب من یک مادر شاغلم را در اینجا بخوانید.

  

صبا

صبا

یکی از اولین و مهم‌ترین دغدغه‌های والدین شاغل یافتن راهکاری برای نگهداری از کودک در ساعات غیاب آنها از خانه است. به جز خانه مادربزرگ، مهد کودک یا پرستار دو راهکاری است که بیشتر خانواده‌ها انتخاب می‌کنند. اما این انتخاب و به اجرا در آوردن آن چندان هم کار ساده‌ای نیست و معمولا پرسش‌ها و دغدغه‌های گوناگونی را به همراه دارد. در این مطلب، تلاش می‌کنیم به بخشی از این مسائل بپردازیم.

در بخش کارشناسی، از راهکارهای ارائه شده در کتاب «مامان، من نمی‌خوام تو کار کنی» (Maman, je veux pas que tu travailles) نوشته آن-ماری فیلیوزا (روانکاو فرانسوی)، به همراه دخترش ایزابل فیلیوزا (روان درمانگر) استفاده شده است. این کتاب را در مطلب «من یک مادر شاغلم (۱)، آیا زندگی حرفه‌ای من به کودکم آسیب می‌زند؟» مفصل‌تر معرفی کرده‌ایم.

 

نظر کارشناسی:

اولین جدایی

  • مرحله خوگیری به محیط جدید

معمولا پیشنهاد می‌شود که حدود یک هفته زمان برای آشنایی کودک با محیط و افراد جدید و خو گرفتن با آنها در نظر گرفته شود. در این مدت، مادر یا پدر کودک را در محیط مهد یا همراه فردی که قرار است از او نگهداری کند، همراهی می‌کنند. این زمان خو گرفتن به محیط جدید برای تمام کودکان باید در نظر گرفته شود، چه نوزاد چند ماهه که قرار است از مادر و پدر جدا شود و چه خردسال ۴ ساله. در نظر گرفتن این زمان آشنایی، نه فقط برای کودک که حتی برای آرامش والدین نیز لازم است. والدین هم به نوبه خود نیاز دارند که با محیط جدیدی که قرار است کودکشان ساعاتی از روزش را آنجا بگذراند، به خوبی آشنا شوند و بتوانند در فضایی آرام و مناسب با پرستاران کودک صحبت کنند و اعتماد متقابل میانشان ایجاد شود.

می‌توانیم تجسم کنیم که تغییر ناگهانی محیط برای یک نوزاد یا یک کودک خردسال چقدر می‌تواند وحشت‌آور باشد. نوزاد یک باره با فضایی روبه‌رو می‌شود که هرگز در آن نبوده، صداهایی که هرگز نشنیده، و بوهایی که هرگز حس نکرده و حتی آغوشی که کاملا متفاوت است. این همه تغییرات در زندگی یک نوزاد می‌تواند او را وحشت‌زده کرده و اضطراب‌هایی را برایش ایجاد کند. کودک خردسال نیز در محیط جدید با ترس‌های خود همراه است که شاید مهم‌ترین آنها ترس از رها شدن و جدایی همیشگی از پدر و مادر باشد.

 

  • به کودک چه بگوییم؟

بسیار مهم است که مساله کاملا برای کودک توضیح داده شود، حتی اگر نوزاد کوچکی باشد. غیب شدن‌های یک‌باره و زمان کافی برای خداحافظی نگذاشتن، یکی از مخرب‌ترین روش‌هاست و می‌تواند احساس ناامنی عمیقی را در کودک ایجاد کند.

مادر می‌تواند به کودکش توضیح دهد: «من الان می‌خواهم سر کار بروم، چون لازم است کار کنم (یا دوست دارم کار کنم). من خیلی بودن کنار تو را دوست دارم و برایم مهم است که به شغلم هم برسم که بخشی از زندگی من است… زمانی که من کنار تو نیستم، تو پیش این خانم (یا آقا و این بچه‌ها) می‌مانی. اینجا می‌توانی بازی کنی، قصه گوش بدهی، غذا بخوری، بخوابی و … این مدت که من نیستم اینجا به تو خوش می‌گذرد و عصر که دنبالت بیایم، هر دو خیلی خوشحال می‌شویم و می‌توانیم برای هم تعریف کنیم که چه کارهایی در روز کرده‌ایم…»

سخن گفتن با کودک (نوزاد یا خردسال) به او کمک می‌کند که بتواند آنچه را در اطرافش می‌گذرد، بهتر درک کند. در عین حال او از لابلای کلمات، آهنگ سخن پدر یا مادر را می‌شنود و این آهنگ اگر آرام و اطمینان‌بخش باشد به اعتماد و حس امنیت بیشتر کودک کمک خواهد کرد.

بسیاری از بچه‌ها هستند که در ظاهر خیلی راحت محیط جدید را می‌پذیرند. آنها نگرانی خاصی نشان نمی‌دهند، حتی گریه نمی‌کنند؛ در حدی که والدین گاهی می‌گویند «انگار هیچ اتفاقی برایشان نیفتاد» ولی حتی در مورد این کودکان هم لازم است وقتی گذاشته شود و برایشان توضیح داده شود. در عین حال، بیشتر بچه‌ها نیاز به زمانی دارند که بتوانند با محیط جدیدشان ارتباط برقرار کنند و در این فاصله بسیار احتمال دارد که نگرانی خود را نشان بدهند، عصبانی شوند یا گریه کنند. لازم است که به کودکان امکان بروز احساساتشان داده شود. آنها نیاز دارند احساساتشان را بروز دهند و بروز این احساسات باید درک و پذیرفته شوند.

رستا

رستا

  • احساسات ما مادران و پدران

 

اگر چه در مقابل کودک با لحنی آرام و اطمینان بخش درباره ساعات جدایی در طول روز صحبت می‌کنیم و به ظاهر کاملا آگاهی داریم که چند ساعت بعد به سراغ فرزندمان می‌رویم، اما از احساسات خود غافل نشویم. در شروع، همان‌طور که جدایی از والدین و محیط خانه برای کودک دشوار است، مادر و پدر نیز این سختی را حس می‌کنند.

به خودمان فرصت بدهیم که بتوانیم احساساتمان را بروز دهیم. فراموش نکنیم که کودک درون ما نیز به این فضا نیاز دارد!

 

  • رابطه با مسئولان و مربیان مهد و یا پرستار کودک

 

مساله رابطه با پرستاران کودک موضوع بسیار ظریف و با اهمیتی است و جوانب گوناگونی را در بر می‌گیرد. این واقعیتی است که گذاشتن کودک در محلی دیگر و نزد فرد دیگر در هر صورت مساله راحتی نیست و می‌تواند احساسات متفاوت و پیچیده‌ای را در والدین برانگیزاند.

حتی در شرایطی که مادر به خود اجازه دهد که کمی احساس آسایش کند و نفسی بکشد که برای ساعاتی از روز هم که شده از کارهای مداوم مراقبت از کودک رها شده و می‌تواند به بخش‌های دیگری از زندگی بپردازد، ولی همچنان به دلیل رابطه عمیقی که با کودک خود دارد، حس اینکه فرد دیگری (به خصوص یک فرد غریبه) بخشی از روز جایگزین او شود، می‌تواند دشوار و همراه با احساسات پیچیده‌ای باشد. حتی گاهی این احساس که فرد دیگری می‌تواند به خوبی او از عهده کارهای کودک برآید، برای مادر سخت است. بسیاری از مادرانی هستند که در کمال ناباوری خودشان، از دیدن لبخند کودکشان به پرستارش و آرام شدن او در آغوش پرستار، یا از شنیدن کار جدیدی که در زمان نبودن او انجام داده، احساساتی منفی را تجربه می‌کنند.

برای کاهش این احساسات منفی و برقراری رابطه مناسب با پرستار کودک، لازم است هر دو طرف (هم پرستار و هم والدین) امکان حرف زدن و شنیده شدن داشته باشند و از همه مهم‌تر این‌که اعتماد متقابلی میان آنها برقرار باشد. والدین باید به توانایی‌ها و مهارت‌های پرستار کودکشان اعتماد کنند تا با این اعتماد فضای امن‌تری را برای فرزند خود فراهم کنند. قضاوت‌های کلیشه‌ای چه از سوی پرستاران نسبت به والدین و شیوه تربیتی آنها و چه از سوی پدر و مادر نسبت به پرستار و مربیان مهد، جز بار منفی در این رابطه، چیزی به همراه نخواهد داشت.

از سوی دیگر، باید در نظر داشت که قطعا نه تنها لازم نیست هر دو طرف دقیقا از هر نظر، به شیوه مشابهی از کودک نگهداری کنند، بلکه کمی تفاوت در شیوه‌های آغوش گرفتن، غذا دادن و صحبت کردن، فضای غنی‌تری را برای کودک مهیا می‌کند.

 

  • نقش دودو یا شیء دوران گذار

 

دودو یا شیء دوران گذار را بر اساس نظریه دونالد وینیکات قبلا معرفی کرده‌ایم (اینجا). همراهی دودو یا عروسک یا هر شیء محبوب کودک در زمان دوری از خانه و جدایی از مادر و پدر بسیار می‌تواند موثر باشد.

السا

السا

  • با همه این همراهی‌ها، کودک حق دارد در زمان جدایی، گریه کند و فریاد بزند!

 

در بسیاری موارد، والدین سعی می‌کنند به بهترین شکل کودک را با فضای جدیدش آشنا کنند، ولی همچنان ممکن است که او به مادر یا پدر بچسبد، گریه کند، فریاد بزند و نخواهد از آنها جدا شود.

در این شرایط، به او توجه کنید. اجازه دهید گریه کند و احساساتش را بروز دهد. به او توضیح دهید که با وجود سخت بودن شرایط، ولی همچنان باید چند ساعتی از او جدا شوید. شما می‌توانید در مورد احساسات خود نیز با کودکتان صادقانه صحبت کنید. بعد از این صحبت‌ها او را در کنار پرستارش بگذارید و خداحافظی کنید. حتی اگر در زمان رفتن شما همچنان به گریه ادامه می‌داد.

 

  • آماده باشید که در این شرایط، احتمال بسیار زیادی وجود دارد که عذاب وجدان به سراغ شما بیاید.

 

ممکن است صدایی از درونتان شما را به محاکمه بنشاند. صدا را شناسایی کنید. ببینید از کجا نشات می‌گیرد. از کودکی خود شما و شیوه تربیتی‌تان؟ از گفته‌های اطرافیان؟ از فرهنگی که با وجود آنکه با آن موافق نیستید ولی همچنان تاثیرات خود را دارد؟

 

مشکلات عمومی کودکان در شروع جدایی از والدین

 

گاهی والدین همه چیز را پیش‌بینی‌ می‌کنند. مهد یا محیط مناسبی برای نگهداری کودک پیدا می‌کنند. ارتباطات اولیه را برقرار می‌کنند. زمان مناسبی برای آشنا شدن کودک با محیط جدید و خو گیری او به افراد و فضا در نظر می‌گیرند، با او صحبت می‌کنند، عروسک دوست داشتنی کودک را همراهش می‌کنند و… ولی همچنان بعد از چند هفته، مشکلاتی وجود دارند. در هر مورد این مشکلات را باید به صورت جداگانه بررسی کرد.

 

  • کودک شما همیشه در زمان جدایی گریه می‌کند

 

کودک شما نشانه‌هایی را بروز می‌دهد که حاکی از شدت ناراحتی اوست: خشم و عصبانیت یا غم و گریه شدید. تحمل این شرایط برای شما بسیار دشوار شده و از طرفی متوجه دلیل آن نمی‌شوید. شما به همه توصیه‌ها عمل کرده‌اید ولی گویا همچنان جایی می‌لنگد.

گریه یک واکنش طبیعی از سوی کودک نسبت به جدایی است. توجه آرام مادر یا پدر به ناراحتی او به کودک در این لحظات سخت کمک می‌کند. اگر این گریه‌ها بیشتر از پانزده روز طول بکشند، شاید بهتر است به عنوان یک پیام از سوی کودک مورد توجه قرار گیرند. قبل از هر چیز همه شرایط را به دقت مشاهده و بازبینی کنید. آیا در خانه، رفتار او تغییر کرده است؟ رفتار کودک در جنبه‌های مختلف (خواب، خوراک، برخوردها و رفتارها، شور و شوق و شیطنت‌ها و …)، آیا تغییری در اینها ایجاد شده است؟ مشاهده و بررسی دقیق رفتارهای کودک می‌تواند شما را از وضعیت کلی او آگاه کند تا ببینید آیا در شرایط مناسبی به سر می‌برد یا چیزی آزارش می‌دهد.

در مورد نوزادان، گاهی میزان تغییرات محرک در شروع جدایی برای او به حدی است که به محض آنکه آغوش امن مادر را پیدا می‌کند، گریه می‌کند تا هیجانات و اضطراب‌های خود را تخلیه کند.

اگر مشکلات همچنان ادامه داشت حتما تلاش کنید به طریقی بیشتر از قبل، از آنچه در طول روز بر کودک می‌گذرد آگاهی یابید. سر زدن‌های میان روز یا پرس و جوی بیشتر در این زمینه می‌تواند اطلاعات بیشتری در اختیار شما بگذارد.

 

منبع:

Anne-Marie Filliozat et Isabelle Filliozat, « Maman, je ne veux pas que tu travailles ! » : Concilier vie familiale et vie professionnelle sans culpabiliser (Paris: Dervy, 2009).

 

هانا

هانا

گفت و گو و تبادل نظر

 

نگار

مانی رو حدود ده روزی میشه که می‌برم مهد؛ ولی هر روز با گریه و بی‌قراری میره. هنوز عادت نکرده. یعنی روزهای اول خیلی خوب بود. خودش می‌رفت. ولی سه چهار روزه من تا تو کلاس باید برم، بشینم بعد یا خودش دل بکنه یا من یواشکی برم.

امروز پشت سرم یکم گریه کرده بود که البته مربیش می‌گفت خیلی طبیعیه. بعضی از بچه‌ها طول می‌کشه تا عادت کنند. ولی خوب از مانی خیلی راضیه.

 

مرجان

نگار اصلا یواشکی نرو! حتی اگه قراره گریه کنه ولی حتما ازش خداحافظی کن. بذار بدونه که تو یهو غیب نمی‌شی. این خیلی خیلی برای بچه‌ها مهمه. اعتماد می‌کنه که هستی و اگر بخوای بری در هر شرایطی ازش خداحافظی می‌کنی.

 

نگار

ازش خداحافظی می‌کنم؛ مثلا امروز بهش گفتم من می‌رم برات یک کیک بخرم و برگردم. اول هم راضی نمی‌شد، چسبیده بود بهم. تا بچه‌ها هی میومدن می‌گفتن مانی بیا پیش ما. بعد که رفت پیششون من بلند شدم در و باز کردم گفتم خداحافظ. بعد رفتم پایین صدای گریه‌ش رو شنیدم. یعنی متوجه میشه من میرم ولی باز گریه می‌کنه.

 

مرجان

خب باز یک لحظه که غافل می‌شه و رهات می‌کنه، تو غیب می‌شی! گریه لحظه جدایی طبیعیه. اول براشون سخته. مهمترین ترسشون هم  اینه که مادر یا پدر بره و برنگرده. به همین دلیل مهم‌ترین کار در این شرایط بخصوص اینه که اعتماد کنند. در نتیجه، کلی باید روی این قضیه تاکید کرد. توضیح داد و حتما حتما خداحافظی کرد. حالا که میگی خداحافظی می‌کنی ولی گفتم باز تاکید کنم که حتی یک بار هم یواشکی نرو بیرون.

در ضمن، تو خونه قصه مهد رو بگو و همیشه روی این تاکید کن که تو میری بازی می‌کنی، من همیشه برمی‌گردم دنبالت فلان ساعت (حتی اگه معنی ساعت رو نمی‌فهمه)

توضیح بده بعد با هم برمی‌گردیم خونه. از فلان جا رد می‌شیم. فلان کار رو می‌کنیم بعد می‌رسیم خونه این کار رو می‌کنیم؛ یعنی روی جزئیات برنامه روزانه و بخصوص مسیر برگشت به خونه تاکید کن که یادش بیاد و تو ذهنش بسپاره و توجه کنه که هر روز همین اتفاق‌ها میفته.

وقتی رفتی دنبالش، هر بار بگو دیدی ساعت فلان شد، اومدم دنبالت؟ دلم برات تنگ شده بود و …

 

پینگو

نگار درسته که خداحافظی کردی ولی در نهایت بازم گولش زدی! گفتی میری براش کیک بخری و برگردی، ولی از نظر اون رفتی و برنگشتی و بهش دروغ گفتی! اون باید بتونه بهت اعتماد کنه تا حرفت رو باور کنه و قبولش کنه و این اطمینان رو براش به وجود بیاری که برمی‌گردی.

مریم

مریم

نگار

آره سعی میکنم حتما این کارو بکنم ولی به نظرتون یه کم طولانی نشده؟ یعنی هنوز مونده تا عادت کنه دیگه؟

 

مرجان

به نظر من، اصلا طولانی نشده تازه بچه ها حالت‌های رفت و برگشتی دارند؛ یعنی خیلی‌ها معمولا روزهای اول خیلی خوب میرن بعد که هیجان یه کم کمتر شد اون وقت تازه شروع می‌کنند بهونه گرفتن. بعد یه مدت خوب میشن. دوباره بعد از هر تعطیلی کوتاه حتی یکی دو روز موقع جدایی گریه می‌کنند یا حتی ممکنه گریه زمان جدایی مدت طولانی تری طول بکشه. این توضیحات و هر نوع تلاشی که کمک کنه اعتمادشون جلب بشه خیلی موثره.

نوع گریه‌ها هم متفاوته. اوایل بچه‌ها ممکنه بهونه نبودن مامان یا بابا رو بگیرند؛ یعنی گریه فقط لحظه جدایی نباشه. اصلا از نبودنشون ناراحت بشن. این شرایط معمولا خیلی طول نمی‌کشه. همون یکی دو هفته اول. بعد بحث گریه لحظه جدایی متفاوته. اون ممکنه بیشتر طول بکشه. ولی مساله اینه که سریع آروم میشن و دیگه در طول روز بهونه نمی‌گیرند.

اگه فاز بهونه‌گیری در طول روز تموم شده و فقط گریه لحظه جدایی مونده، باید ضمن اینکه روش کار می‌کنی با توضیحات اعتمادبخش، کم کم بهش بگی که کنارش توی مهد نمی‌شینی. مهد مال بچه‌هاست و مربی‌ها و نه مامان‌ها. باهاش خداحافظی کنی ولی خیلی کنارش نمونی اونجا.

 

نگار

اره منم خیلی براش توضیح می‌دم؛ مخصوصا موقعی که می‌رم می‌شینم تو کلاس یا حتی وقتی می‌رم دنبالش کلی براش حرف می‌زنم که چی کارها کردی و من چیکار کردم.

 

آیا این گریه، گریه‌ی لحظه جدائی ست؟

ئسرین

مامان‌هایی که بچه می‌ذارید مهد می‌شه کمک کنید. امروز روز نهمی بود که امیراحمد رو بردم مهد. گریه می‌کرد و ازم جدا نمی‌شد که من اینجا رو دوست ندارم و نمی‌رم. خلاصه ۴۰ دقیقه نشستم اونجا. فقط اشک می‌ریخت و می‌گفت بریم. منم بردم یه دوری زدیم و کلی حرف زدم باهاش و تا حدودی راضیش کردم و برش گردوندم مهد؛ همین که رفت داخل دوباره گریه کرد. دیگه من بیرون در بودم، نرفتم داخل. بعدش زنگ زدم مربی می‌گفت ساکته ولی همش استرس دارم! اگه دوست نداشته باشه اونجارو چی؟ چه کنم؟

 

فوزی

شاید از چیزی ناراحت شده. نپرسیدی چرا نمی‌خواد بره؟

 

ئسرین

می‌گه نمی‌رم. می‌گه تو هم بیا تو. من فکر می‌کنم چون اونجا قوانین داره، این طوریه و اینکه آموزش و کلاس و…

ویانا

ویانا

ناریسا

من نرگس رو که گذاشتم مهد با علاقه خودش بود ولی روزهای اول کمی دلهره داشت؛ گاهی هم می‌گفت نمی‌رم .البته غرورش هیچ وقت اجازه نداد گریه کنه ولی این حالت رو تو پسرها زیاد دیدم با گریه شدید جدا می‌شدن. این گاهی یک ماه طول می‌کشید. فقط هم هنگام جدا شدن بود بعد اصلا خبری نبود. مدیرشون میگفت نباید در مقابلشون کوتاه بیایید.

 

ئسرین

می‌گه ببر یه مهد دیگه. آخه ۳ روز یه جا دیگه رفت اول، بعد این مهد. همش می‌گه ببر اونجا!

 

ناریسا

برای منم با نرگس پیش اومده بود. مهد خودش تابستون تعطیل بود مجبور شدم ببرم مهد نزدیک محل کارم. اونجا موقع جدا شدن از ماشین پیاده نمی‌شد. التماس می‌کرد من رو با خودت ببر. روز اول خوب بود ولی از بقیه روزها شروع کرد. چند بار مجبور شدم ببرم سرکار.

وقتی هم قاطع می گفتم نه باید بری؛ بغض می‌کرد؛ ولی می‌رفت تو. یک بار باهاش قشنگ حرف زدم. گفت من اینجا رو دوست ندارم. بچه هاش رو دوست ندارم و …

دقت که کردم دیدم بین بچه ها اذیت میشه، با اینکه نرگس بسیار فعال و زودجوش بود ولی تو این مهد نمی‌تونست خودش رو هماهنگ کنه. جا به جا کردم مشکل کلا حل شد.

 

شقایق

وقتی می‌گه یه مهد دیگه بریم، حتما یه مشکلی هست شاید مشکل حادی نباشه؛ مثلا فقط میزان آموزششون یا بکن و نکن‌هاشون بیشتر باشه ولی هر جوری هست باید بفهمی مشکل چیه. تو بازی سعی کن ازش حرف بکشی.

 

ناریسا

خوب باید خودت دقت کنی ببینی گریه جدائیه یا مشکل روابطش با بچه‌هاست؟ قوانین مهده؟ یا نه بهونه ست که مهد نره!

ئسرین

شقایق جون دقیقا اینجا خیلی آموزش میدن هر روز یه کاردستی و شعر و… کلا فکر کنم این مهد رو دوست نداره، چون آموزش داره و قوانین. مهد قبلی که میگم دو روز بود، مربی یه خانم میانسال بود و همش بازی می‌کرد و پایین هم خانه بازی داشتند.

 

شقایق

نمی‌شه ببریش مهد قبلی؟ پولتون رو پس نمیدن؟ اگر نه که باید باهاش کنار بیاد!

مثلا خیالشو راحت کن؛ نیاز نیست کاردستی یا نقاشیش خیلی تمیز باشه. هر جور دوست داره درست کنه یا هر شعری دوست داشت یاد بگیره، خوشش نیومد، یاد نگیره. به مربیش هم بگو سخت نگیره الان سنشون سن بازیه.

به مربیش تاکید کن مهم برای شما خوش بودنش تو مهده و یادگیری در درجه بعدیه.

 

ناریسا

ئسرین الان برای آموزش زوده. اگر امیراحمد هم نخواد تابع قوانین سخت باشه، فعلا براش زوده حداقل تا چهار، پنج سالگی. شاید بچه های دیگه راهکارهای بهتری بدن.

 

ئسرین

منم اول گفتم بهشون. نمی‌دونم چه اصراری به آموزش دارند. یک دفتر هست هر روز می‌نویسند که امیراحمد چه کار کرده تو مهد…امروز نوشته: کلمه مامان رو یاد گرفت بخونه! یا مثلا اوریگامی فیل رو درست کرد یا ریاضی کار کردیم.

نیلای

نیلای

شقایق

مثلا من ۸ سالم بود کلاس زبان می‌رفتم. کلاس رفتن رو دوست داشتم، ولی دو سه ترم که رفتم به مامانم گفتم دیگه نمی‌خوام برم. مامانم با هر ترفندی بود از زیر زبونم کشید که مشکل چیه!هیچی! از دیکته انگلیسی خوشم نمی‌اومد و از اونجایی که دوست داشتم همیشه نمره کامل بگیرم، برام سنگین بود. این انگلیسی‌ها هم علاقه زیادی به نوشتن حروفی دارن که نمی‌خونن، همیشه اشتباه می کردم.

مامانم گفت تو اصلا دیکته لغت‌ها رو نمی‌خواد درست بنویسی. هر جور راحتی بنویس بقیه چیزا رو یاد بگیر. همین شد مشکل من حل شد. دیکته‌ها رو هم خود به خود یاد می‌گرفتم ولی اون فشار که روم نبود، از نظر ذهنی اذیت نمی‌شدم.

پس باهاش صحبت کن بگو چه چیزهایی که یاد میدن یاد بگیره، چه یاد نگیره، دوستش دارید و ازش ناراحت نمی شین. حتما بازم به مربیش تاکید کن، به امیر احمد هم بگو تا مثلا سه ماه یا هر چند ماهی که ثبت نامش کردین بره این مهد بعدش اگه خواستی مهدتو عوض می کنیم.

 

ئسرین

یک مشکل دیگه که دارم اینه که تایم تماشای تلویزیون هم دارند، حدود سی دقیقه.

 

نگار

مانی حدود پنج ماهه مهد میره. تا الان موقع جدایی از من مهد کودک رو میذاره روی سرش؛ ولی به محض رفتن من بعد یک دقیقه آروم میشه! بعد به زور باید برش گردونم خونه!

منم اوایل تا برگردم، دل تو دلم نبود اما الان خیالم راحت شده.

 

سارا

من فکر می کنم اگه فقط گریه زمان جدایی باشه، کاملا طبیعیه. اکثر بچه‌ها اوایل مهد رفتن تا چند هفته این رو دارند. بعضی‌ها حتی خیلی طولانی‌تر! گریه زمان جدایی واقعا باید حالتی باشه که تا چند دقیقه بعد از رفتن مادر بچه آروم بشه؛ و مشخصات دیگه‌ای خیلی نداشته باشه و تو مهد بازی کنه و به تدریج خو بگیره کاملا با فضا.

اما اینکه امیراحمد می‌گه این مهد رو دوست ندارم، اون یکی رو دوست دارم، درسته از یه طرف ممکنه صرفا بهونه باشه یا یه چیز کوچیکی که از اون یکی مهد یادش مونده و خوشش اومده، مثلا فرض کنیم یه اسباب بازی!

اما از یک طرف هم شاید لازم باشه تا حدی به بچه اعتماد کنیم و بیشتر توجه کنیم به حرفی که می‌زنه ببینیم ماجرا چیه. به‌خصوص که با این تفاسیری که در مورد میزان آموزش تو این مهد می‌گی، به نظر واقعا سنگین میاد برای بچه سه ساله.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *