کودک من برای انجام کارهای روزمره وقت‌کشی می‌کند

تحولات نقاشی کودک در سنین مختلف
دی ۱۷, ۱۳۹۵
رادین
نگاهی به مکاتب و روش‌های تربیتی و بحث‌های میان آنها در جوامع مختلف
اسفند ۹, ۱۳۹۵
آیدا

آیدا

پیش از این در مورد مکاتب تربیتی مختلف با شما صحبت کردیم وتا حدی به معرفی آنها پرداخته‌ایم (مطالب پرونده مکاتب تربیتی را در سایت نگاه کنید، اینجا). یکی از این مکاتب، مکتبی موسوم به روش تربیت مثبت بود که پیروان آن به روش‌های تربیتی عاری از خشونت (تربیت بدون فریاد) و دادن استقلال در تصمیم گیری‌ها به کودکان اعتقاد داشتند. حال می‌خواهیم بیشتر روی این مکتب متمرکز شویم و ببینیم طرفداران آن در عمل، در مقابله با موقعیت‌های مختلف چه روش‌هایی را در پیش می‌گیرند.

یکی از کتاب‌هایی که در این زمینه وجود دارد، کتابی است با عنوان «من هر راهی را امتحان کردم»، نوشته ایزابل فیلیوزا. خانم فیلیوزا نویسنده معروف در زمینه روانشناسی کودک در فرانسه است که دیدگاه‌هایش به زبان‌های دیگر هم ترجمه شده‌اند.

راستش را بخواهید در میان ما رستاکی‌ها هم نظرات متفاوتی در مورد حرف‌های این روانشناس و هم‌فکران او وجود دارد و بعضی از ما فکر می‌کنیم که در عمل به کارگیری روش‌های آنها چندان هم ساده نیست یا عده‌ای این بیم را دارند که نتیجه کار روی بچه‌ها چندان هم مثبت نباشد. اما با وجود همه اختلاف نظرها و بحث‌ها، تقریبا همه متفق‌القولیم که مطالعه و شناخت دیدگاه‌ها و روش‌های آنها به خودی خود مفید است و حداقل در برخی زمینه‌ها می‌تواند کاربردی باشد. در ذیل به بیان راهکارهای ارائه شده در کتاب فوق درباره مخالفت خوانی‌ها، گریه‌ها و بحران‌های بچه‌ها در طول سنین ۱ تا ۵ سالگی می‌پردازیم.

 

نظر کارشناسی

اینرسی بچه‌ها و عدم همراهی‌شان در کارهای روزمره

کتاب من هر راهی را امتحان کردم

کتاب من هر راهی را امتحان کردم

تقریبا اکثر مادران و پدران خردسالان به کرات با مواردی در روز مواجه می‌شوند که کودک تمایلی به همراهی ندارد. مثلا وقت بیرون رفتن از خانه رسیده و او دقیقا در همان لحظه‌ای که باید لباس بپوشد، یک اسباب بازی را پیدا کرده و با آن سرگرم شده است و هر چقدر صبر می‌کنیم، رها نمی‌کند. یا اینکه زمان خواب است. او را برای مسواک زدن صدا می‌کنیم، اما کودک دور خانه می‌گردد و دائم بازی‌های جدید برای خودش کشف می‌کند. در این موارد چه کار می‌توانیم بکنیم که هر بار به عصبانیت منجر نشود؟

یکی از پیشنهادات فیلیوزا در این کتاب، این است که از تایمر استفاده کنیم (ساعت بگذاریم). این روش چند ویژگی مثبت دارد:

– اول اینکه بچه‌ها کم کم با مفهوم زمان آشنا می‌شوند.

– دوم اینکه ما دستور مستقیم به آنها نمی‌دهیم و از درگیری مستقیم جلوگیری می‌شود. (ساعت است که به ما اعلام می‌کند زمان انجام کاری رسیده است)

– سوم اینکه بچه ها احساس می‌کنند که در تصمیم گیری‌ها برای کاری که لازم است انجام شود، مشارکت دارند. با هم تصمیم می‌گیریم مثلا پنج دقیقه زمان بگذاریم و بعد لباس بپوشیم. این کار به نوعی حس مسئولیت‌پذیری آنها را تقویت می‌کند.

 

چطور می‌توانیم از تایمر استفاده کنیم؟

مثلاً می‌خواهیم پوشک کودک را تعویض کنیم ولی او درگیر بازی شده و حاضر نیست با ما بیاید؛ یا دائم بازی و سرگرمی جدیدی برای خودش پیدا می‌کند تا وقت کشی کند.

پیشنهاد:

به کودک اعلام می‌کنیم که لازم است پوشکش را عوض کنیم. احتمال دارد که او مخالفت کند یا بگوید می‌خواهد بازی کند. در پاسخ به جای کلافه شدن و تکرار حرفمان یا توسل سریع به زور، می‌توانیم به او بگوییم که باشد! الان در اوج بازی هستی، قبول! حق داری! صبر می‌کنیم بازی‌ات را به جایی برسانی. با هم ساعت می‌گذاریم. فکر می‌کنی سه دقیقه خوب است؟ بیا ساعت را تنظیم ‌کنیم که سه دقیقه دیگر زنگ بزند و به ما خبر بدهد که وقت عوض کردن پوشک است. در این صورت هیچ کداممان فراموش نمی‌کنیم؛ در این فاصله من هم می‌روم کارم را تمام کنم. فقط حواست باشد ساعت که زنگ زد، یعنی هر دو باید کارمان را موقتا رها کنیم و برویم.

امیر احمد

امیر احمد

ساعت موبایل یا هر تایمر دیگری را تنظیم می کنیم؛ دقیقاً روی سه دقیقه‌ای که با هم به توافق رسیده‌ایم. وقتی زنگ زد فقط اگر لازم بود، اعلام می‌کنیم ساعت زنگ زد.

از همین تکنیک برای حل اختلافات در بازی‌های بین بچه‌ها هم می‌شود استفاده کرد. مثلا وقتی بر سر یک اسباب بازی دعوا می‌شود، در مورد بچه‌ای که با مفهوم زمان و وقت آشنا شده باشد، می‌توان از همین روش استفاده کرد برای اینکه به او یاد بدهیم بازی به نوبت یعنی چه. مثلاً: می‌دانم هر دو نفر شما دوست دارید با این کامیون بازی کنید. باید یک راه حل پیدا کنیم. من یک پیشنهاد دارم. اگر موافقید، می‌توانیم ساعت تنظیم کنیم. پنج دقیقه علی، پنج دقیقه امین!

حالا ساعت را تنظیم می‌کنیم. پنج دقیقه علی شروع شد. یادت باشد وقتی ساعت زنگ زد، باید ماشین را به امین بدهی.

خب امین حالا تو می‌خواهی در این پنج دقیقه که ماشین دست علی است، چه کار کنی؟ خیلی کارها می‌شود کرد: مثلا می‌توانی قهر کنی و یک گوشه بنشینی. می‌توانی بروی با آن یکی ماشین بازی کنی. می‌توانی چند تا شعر بخوانی. می‌توانی گریه کنی و جیغ بزنی یا می‌توانی با من به آشپزخونه بیایی و یک کیک بخوریم. فکر کن ببین کدام راه را انتخاب می‌کنی.

همان‌گونه که ملاحظه می‌کنید؛ هدف این روش این است که در موقعیت‌های مختلف دائما به کودک مسئولیت و آگاهی داده شود که در چه موقعیتی قرار دارد و چگونه می‌تواند تصمیمی بگیرد که به نفع خود و بقیه باشد. بچه‌ها از این که در تصمیم گیری‌ها مشارکت داده شوند، لذت می‌برند و صدای زنگ یا موسیقی ساعت نیز به موضوع هیجان بیشتری داده و آن را تبدیل به بازی می‌کند. بنابراین کودکان تمایل به همکاری بیشتری پیدا می کنند.

منبع:

Isabelle Filliozat et Anouk Dubois, J’ai tout essayé (Paris: Marabout, 2013).

 

گفت‌وگو و تبادل نظر

در ادامه تجربه یک مادر رستاکی را در به کارگیری روش استفاده از تایمر می‌خوانید؛

بهاره

دوستان من از این روش استفاده کردم و نتیجه گرفتم. در کل فعلا به پسرم میگم باشه مثلا سه دقیقه (البته من ساعت رو الان گذاشتم صرفا برای لگن و قبلا هم برای تعویض پوشک. ولی بهش عقربه‌های ساعت رو نشون میدم میگم سه دقیقه) بعد اگه سر سه دقیقه نیاد، میگم خب سه دقیقه شد! خودت میخوای بیای یا مامان ببردت؟ (خیلی جدی) چون خیلی گیر داره روی چیدن ماشینهاش قبل رفتن، اگه مشغول ماشین بازی باشه برای این موضوع باز صبر می‌کنم ولی بهش میگم خیلی سریع، و خودم هم دیگه جایی نمی‌رم. بالای سرش وایمیسم تا تموم کنه.

بنیتا

بنیتا

قبلا گاهی بازی در میاورد. بعدش می‌رفت سراغ یک کار دیگه. من می‌گفتم فقط یک بار دیگه ازت می‌پرسم: میخوای خودت بیای یا مامان ببردت؟ می‌دونه مامان ببردت یعنی یه جورایی با گریه هم شده می‌برمت.

باز شروع که می‌کرد به بازیگوشی، می‌گفتم خب تو تصمیم نگرفتی. من تصمیم می‌گیرم. من می‌برمت! بعد دیگه در هر شرایطی می‌برمش.

چون می‌دونست خیلی سرسختم سر این قضیه، نهایتا در آخرین لحظه می‌گفت نه ترجیح میدم خودم بیام. منم میذاشتم خودش بیاد. باز اگه یه بار دیگه بازی در میاورد دیگه گوش نمی‌کردم!

بعد هم خب طبیعتاً گریه می‌کرد. من چون میذارمش روی میز تعویض و اطرافش بسته و امنه. اگه خیلی گریه می‌کرد میذاشتم اونجا بمونه و میومدم بیرون. میگفتم هر وقت گریه و جیغت تموم شد بگو من بیام پوشکت رو عوض کنم.

بعد توی زمانی که ساکت می‌شد براش توضیح می‌دادیم که فکر کنم تو ترجیح میدی خودت بیای. ما بهت زمان میدیم. وقتی سه دقیقه تموم شد، باید خودت بیای وگرنه مامان مجبوره تو رو بیاره. اون وقت ناراحت و عصبانی میشی و گریه می‌کنی. منم دوست ندارم ولی خب چاره دیگه‌ای به ذهنم نمی‌رسه.

به تدریج معنی زمان گذاشتن و توافقی که با هم کردیم رو خیلی بهتر فهمید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *